سیل اشکها از چشمانم میریزد ، همه مینگرند و کمی دلسوز من میشوند
کسی نمیداند که اشکهایم از غم چیست! آن غوغایی که در دلم به پا شده غوغای چیست
برای خواندن متن به ادامه مطلب مراجعه کنید.
سیل اشکها از چشمانم میریزد ، همه مینگرند و کمی دلسوز من میشوند
کسی نمیداند که اشکهایم از غم چیست! آن غوغایی که در دلم به پا شده غوغای چیست
برگی از صفحات دفترم را پاره میکنم و بی حوصله قلمی را به دست میگیرم و مینویسم
اینبار چیزی مینویسم که هر کسی میخواند دیگر نگوید تکراریست
نگوید از غم است و خواندنش پر از درد
اما آیا کسی که اینها را گفته درد عشق را کشیده است ؟
آیا کسی طعم غم و غصه های لحظه های تلخ عاشقی را چشیده است؟
طعم اشک شور است ، راه ما از هم دور است ، آخر نیز جای همه ی ما در گور است
شاعر نیستم که پرآوازه باشم ، کتابی ندارم که برای خود کسی باشم ، غریبه ای هستم از این کره ی خاکی ، قلمی ساده به دست میگیرم و بر روی کاغذی نه چندان مرغوب حرف دل های بیچاره را مینویسم
دلم میخواهد جایی باشم که سکوت هم باشد ، موسیقی آرام در حال پخش باشد و
من تنها بنویسم ، بنویسم نه برای خواندن ، برای ماندن!




سلام ممنون آقا مهدی، اسم عشق منم مهدی اما فرسنگها ازش دورم متن هاتون خیلی برام آرامش میده همش حرفای دلمه امیدوارم به مراد دلتون برسین…
مرسی مهدی جان .واقعا عالی بود