آنچه در چشمان من خواندی تنها یک نگاه نبود ، یک دنیا عشق بود .
آنچه که درون قلبم حس کردی تنها تپش قلبم نبود ، تو بودی و یک عالمه ابراز محبت درون آن.
برای خواندن متن به ادامه مطلب مراجعه کنید.
آنچه در چشمان من خواندی تنها یک نگاه نبود ، یک دنیا عشق بود .
آنچه که درون قلبم حس کردی تنها تپش قلبم نبود ، تو بودی و یک عالمه ابراز محبت درون آن.
آنچه که در نگاه تو دیدم ، چشمهای خیسم بود و فرصتی دیگر برای آرامش این دل.
برای من لحظه های در کنار تو بودن یک نفس تازه بود ، نفسی از اعماق وجودم ، با آرامشی عاشقانه .
در لحظه های دیدارمان حتی آن سکوت بین ما نیز عاشقانه است ، سکوتی که صدای نفسهایت در ذهنم تکرار میشد.
دلم نمیخواهد دیدار با تو تنها یک رویا باشد ، دلم نمیخواهد فردا که رسید اینها همه یک افسانه باشد.
آرزو دارم فردا که آمد این لحظه ها همه یک خاطره باشد.
یک خاطره شیرین ، از یک نگاه عاشقانه در چشمهان دو عاشق ، مثل من ، مثل تو ، مثل ما .
پس سرت را بر روی شانه هایم بگذار و از رویاهای شیرین فرداهای با هم بودن در دلت بگو.
تو عاشقانه برایم درد دل کن ، من نیز با سکوت عاشقانه گوش میکنم به رویاهایت.
رویاهایی که آرزوی ما به حقیقت پیوستن آنهاست .
رویایی به رنگ سبز ، به شیرینی عشق ، به لطافت دستهای مهربان تو.
آنگاه که ما برای هم باشیم ،زندگی برای من و تو لحظه به لحظه آن یک خاطره شیرین است.
خاطره ای از روزهای آشنایی ، تا لحظه های عاشقی ، و بعد از آن آغاز یک زندگی پر از عشق.
بیا تا با هم به سوی آن آغاز سفر کنیم ، سفری که همسفران آن تنها من و تو باشیم.
نگو که از فردا میترسی ، نگو که از عشق می هراسی ، بگو که امیدوارانه و عاشقانه پا به پای من به سوی خوشبختی می آیی.
با امید تو من نیز امیدوار میشوم به فردای پر از روشنایی و عشق .



