درباره سایت دفتر عشق

    به سایت دفتر عشق , غوغای عشق در دفتر عشق خوش آمدید. کلیه متنهای این سایت متعلق به مهدی لقمانی می باشد و کپی از آنها تنها با ذکر منبع و نام نویسنده (مهدی لقمانی ) بلامانع است. با تشکر
    مدیر سایت دفتر عشق مهدی لقمانی

زنانی که مردان عاشقشان میشوند

سایت عشق یعنی انتظار

    سایت عاشقانه عشق یعنی انتظار

آمار بازدیدکنندگان سایت

بنر سایت دفتر عشق

    سایت رسمی مهدی لقمانی


مهدی لقمانی (مدیر سایت)
۱ خرداد ۱۳۹۰

داستان کوتاه داغ مادر ( به مناسبت روز مادر )

مشاهده این داستان زیبا در ادامه مطلب

تا الان هرگز نتونستم بفهمم احساسم نسبت به شب چیه! هم عاشقشم! هم بیزار! عاشقشم! ، چون سیاهه! ساکته! بی صداست! محزونه! صادقه! یک رنگه! و همۀ این ها رو مادرم هم بود!( زلف و چشمای سیاهش! چهرۀ محزون، صادق، بی رنگ و ریا، بی صدا و تکیده ش! )
و بیزارم چون رنگ بخت مادرم هم بود! مادرم هم شب بود که تنهام گذاشت و رفت که برای همیشه بره و تنهام بزاره… هرگز اون صحنۀ پایانی و کلام آخرش در این تراژدی تلخ از صفحۀ ذهنم پاک نمی شه! آخرین نگاهش که اولین اندوه ناکی عمیق زندگی مو شکل داد و حرف آخرش که ” سالا ” بود و ” ر ” رو با خودش برای همیشه برد مثل خیلی چیزای دیگه ش چون مظلومیت ، یک رنگی ، سادگی ، غربت و …
آخرین نگاهش همیشه به رویاهام زل زده ، توی اون شب سیاه و نکبت ، تصور یک کودک ۹ ساله که برای همیشه تنها کس و کارش رو از دست می ده رو چه طوری می شه شرح داد؟من حتی دیدم که فرشته ها داشتن با یک لباس سفید می بردنش و در حالی که داشت می رفت نگاه پشت سرش به من بود! با چشماش برام می خندید و می رفت که برای همیشه بره! کجاشو نمی دونم..!
اون شب تا رفتن کامل صدام گریه کردم فقط چند قطرۀ اشک ، تحفۀ آخرش بود به منی که از اون شب به بعد گم شده بودم و تا الان نتونستم بیرون از اون شب نفس بکشم. مادر! مادر! بیدار شو! قول می دم دیگه چیزی ازت نخوام ! من می ترسم ! قول می دم دیگه گرسنه م نشه … اما گویا صحنۀ آخر این بازی رو باید در و همسایه ها بازی می کردن …
گفتم شب رو دوست دارم ، چون مادرم ، روزهاشو کار می کرد این خونه ، اون خونه ، ظرف ها و لباس های زیادی که منتظر شسته شدن بودن ، در و دیوارهای گرد و غبار گرفته و فحش ها و ناسزاهای داده نشده …
یادمه وقتی شب ها به خونه برمی گشت برام قصه می گفت قصه هایی که حالا می فهمم سرنوشت خودش بوده ، تا من با شنیدن گذشتۀ خودش بخوابم ، ازدخترکی بی پدر و بی عروسک که هرگز نتونسته بوده در مقابل سیلی هایی که از ناپدری ش می خورده گریه نکنه و …
بعدها که بزرگ تر شده بودم ، دخترک دیگه ای تو محله مون بود که با شیرین زبونی منو سالا صدا می کرد و من عاشق این دختر بچه شده بودم و همیشه ازش می خواستم صدام کنه … برگ برگ خاطرات کودکی مو چیدم روی میز ، پسرکی تنها ، بی کس و غریب که روزی از روز ها و شاید شبی از شب ها ، پدرش مثل تازه عروس ها از خونه قهر کرده و رفته بود پسرک از دار دنیا یه مادر بیش تر نداشت، مادری که همۀ شب ها با پسرش مهربونی می کرد به جز بعضی وقت ها که عصبی می شد ، صورتش از عصبانیت سرخ سرخ می شد فریاد بر سر تنها پسرکش می کشید و حتی چند بار هم بی جهت با یه قاشق کوچیک ، یه داغ روی بازوی پسرک گذاشته بود و بعدش ، هم دیگه رو تو بغل هم می گرفتن و های های گریه می کردن!
من مطمئنم الانش هم ، زیر این آسمون پر رمز و راز ، بچه های زیادی هستن که دارن بچگی من و بازی می کنن و در فرداهای خودشون شاید پشت یه میزی شبیه همین میزی که الان من نشستم ، خواهند نشست و به دردهایی که کشیدن فکر خواهند کرد و اشک خواهند ریخت!
یک شب یادمه بیمار بود! دلش گرفته بود، بی جهت با من دعوا می کرد ، تب داشت ، کم کم داشت شونه هاش می لرزید دندون هاش به هم می خورد صورتش زرد زرد بود ، هر کاری کردم آروم نشد التماس کردم و با منطق بچگونۀ خودم سعی کردم به زندگی امیدوارش کنم ! گوشش به حرفام بده کار نبود! یک ریز حرف می زد ناله می کرد! راه می رفت! تا حالا این قدر پریشون ندیده بودمش منی که پریشونی جزو لاینفک روزهای زندگی م بود و اضطراب و تشویش ، دل مشغولی همیشگی م!
یک دفعه ، یه فکری به سرم زد ! رفتم و یه قاشق رو داغ کردم و آوردم نشستم روبه روش ، آستینم رو بالا زدم و با گریه ازش خواستم و… قاشق رو از دستم گرفت یه نگاهی تو چشمام کرد و قاشق رو روی بازوی خودش گذاشت! اون شب تا صبح تو بغل تب دارش گریه کرده بودم و خوابم برده بود. صبح وقتی چشمامو باز کردم ، دیدم نیست و رفته سر کار ، آخه خونه های زیادی بودن که باید تمیز می شدن و صاحب خونه هاش مبادا مبادا قند توی دل مبارکشون آب بشه ، آخه حق با اونا بود ، پول می دادن و کار می خواستن آخه هرکی یه سرنوشت و بخت و اقبالی داره لابد …
الان که بعد از سال ها دوباره به خاطراتم فکر می کنم حس می کنم خیلی وقته ندیدمش! شاید هزار سال! یعنی الان کجاست؟ من کجای داستان الانشم! یعنی تا الان من براش بزرگ شدم؟ یا هنوز داره منو با بدبختی و ذلت بزرگ می کنه و مدرسه می فرسته!؟ نکنه اون جا هم صحبت بخت و اقبال و از این جور حرفا به کار کردن وادارش کنه …
چند شب پیشا داشتم دوباره تو تاریکی اتاق ساکتم براش گریه می کردم و به نشانه هایی که روی بازوهام ازش جا مونده بود نگاه می کردم ، تنها نشانه های با ارزشم بودن اینا که یواش یواش ، کم رنگ شده بودن و داشتن از دستم پاک می شدن ، فرداش می خواستم برم سر خاکش و روزش رو بهش تبریک بگم ! با خودم گفتم : مادر ! چی می شد الان هم حتی شده یک لحظه ، پیشم بودی و یک نشانۀ تازه و یادگاری دیگه روی دستم حک می کردی تا من در روزها و سال های آیندۀ نداشتنت ، بهانه ای برای تجدید خاطراتم و گریه های یواشکی م داشته باشم! آخه دیگه این داغ ها برای به یاد آوردنت زیادی کهنه و رنگ و رو رفته شده بودن…
اون شب یادم نیست کی خوابیدم! اما وقتی بیدار شدم یه داغ تازه روی بازوم گذاشته شده بود روحت شاد مادرم روزت مبارک الهی هرجا هستی روزگار به کامت باشه و شادی های ندیده تو بخندی! غصۀ منم نخور اشکم همیشه دم مشکمه و با یادت شبای آرومی دارم مادر همیشه با معرفت من…!
مادر بیمار!
آسوده بخواب مادر بیمارم
راحت شدی از اذیت و آزارم

با دسته گلی به دیدنت آمده ام
بر خاک تو از اشک ، چه ها می کارم
بعد از تو فقط بغض و خدا را دارم!

زندگی م منهای تو..!
رمز من و عشق ، نام زیبایت بود
جنت ، فرشی به زیر پاهایت بود

روزی که تو را شناخت ناباوری ام –
افسوس که زندگی م ، منهایت بود!

مادر ریحان ها…!
ای مادر آفرینش ریحان ها
رمز هیجان پروری توفان ها

ها! مادر بغض های سرگردانی
نشنیده ترین سمفونی باران ها.!

قافیه اش پر پر بود!
گل بود ولی قافیه اش پر پر بود
درکش ز توان عشق بالاتر بود

حتی خود عشق سینه چاکش شده بود
لبریز حماسه بود ، چون مادر بود!

سرمست ترین بهشت ها!
دستش همه کینۀ زمین می شوید
چشمش ز یگانگی نشان می جوید

هر جا که قدم به تربتش بگذارد
سرمست ترین بهشت ها می روید!

فرستنده این داستان :» سالار عبدی
کرج ۳۱/۲/۱۳۹۰

مجموعه داستان های رمانتیک عاشقانه ( کلیک کنید )

 

بیش از ۵۰۰  حرف شیرین عاشقانه ( کلیک کنید )

 

زیباترین پیامکهای عاشقانه ( کلیک کنید )

 

بیش از ۴۰۰ جمله کوتاه عاشقانه ( کلیک کنید )

 

جدیدترین متنهای عاشقانه در وب لاگ دفتر عشق

 


برچسب ها : ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

11 پاسخ به “داغ مادر(داستان)”

  1. الیاس می‌گه:

    قشنگودردناک

  2. بی نام می‌گه:

    سلام
    مطالبت خیلی قشنگه
    با این ذهن خلاق می تونی کلی کتاب ۵۰۰صفحه ای بنویسی.به کتاب نوشتن حتما فک کن.تو حتما ادم مشهوری می شی.
    موفق باشی

  3. ناهید می‌گه:

    سلام سایت قشنگی دارد.مطالبتون عالیست.
    با اجازه از یکی از دکلمه هاتون تو وبلاگم استفاده کردم البته با ذکر منبع

  4. sepide@@@@@@@@@@@@@ می‌گه:

    سلام متن قشنگی بود امیدوارم خدا صبرت بده ونصیب کسی این مصیبت نشه فقط میتونم بگم در دایره قسمت ما نقطه پرگاریم.:-:-:-:-:-:_

  5. mina می‌گه:

    kheyli ghashang bood yani bi naziiiiiiiiiir bood
    teflaaaaak:-(
    delaaaaaaaaaam sooooooookht

  6. زهرا می‌گه:

    سلام سالار جون خوندم کلی گریه کردم این اهنگ وبلاگم که دل و جیگر ادمو سوراخ میکنه .
    چیزی نمیتونم بگم جزء اینکه متاسفام واقعا-منم مثل توام با این تفاوت که پدرم رفت.دوست دارم داداشم. از خدا میخوام همیشه بهت صبر بده. زهرا

  7. باران می‌گه:

    خیلی عالی بود اشکمو در اوردی

  8. ستاره می‌گه:

    عالی بود. هیچکس مادر نمیشه هیچکس

  9. p می‌گه:

    سلام

    چقدر درد آور بود ولی حس قشنگی داشت

    موفق باشین

  10. دریا می‌گه:

    مهدی جان خیلی بااحساس و زیبا متن مینویسی ازت ممنونم امیدوارم همیشه این راه رو ادامه بدی و از خدا میخوام همیشه سالم بمونی

  11. الهام می‌گه:

    هوالحق

    با سلام

    متنهایی که شما می نویسید واقعا” زیبا و بی نظیر است . من از خواندن آنها لذت می برم. سپاسگزارم که به یادم بودید و برایم ایمیل فرستادید.
    الهام آقایی

پاسخ دهید

مهدی لقمانی در فیس بوک

    نمایه مهدی لقمانی در فیس بوک

رازهای جذب دیگران

عاشقانه های دفتر عشق

عضویت در خبرنامه سایت

    لطفا برای ثبت نام در خبرنامه سایت ، نام و ایمیل خود را وارد کنید و بر روی ارسال خبرنامه کلیک کنید.





جدیدترین عاشقانه های دفتر عشق

  • دکلمه همان بهتر که رفتی
  • همان بهتر که رفتی
  • جملات زیبا و دلنشین
  • جملات عاشقانه
  • قطعات عاشقانه
  • جملات زیبای عاشقانه
  • اس ام اس
  • دکلمه عاشقانه به نام تو
  • به نام تو
  • شعر روز مادر
  • اس ام اس روز مادر
  • داستان (روز مادر )
  • دلنوشته های عاشقانه
  • عاشقانه
  • عاشقانه ها
  • بهانه ( عاشقانه )
  • زیباترین جملات عاشقانه
  • قطعات عاشقانه
  • جملات عاشقانه
  • اس ام اسهای جدید
  • دکلمه عاشقانه راز عشق
  • راز دلهایمان
  • دکلمه وعده های دروغ
  • وعده های دروغ
  • دکلمه عاشقانه تمام هستی من
  • تمام هستی من
  • اس ام اسهای جدید عاشقانه
  • به دنبال آرزوها
  • دکلمه همیشه عاشق هم
  • همیشه عاشق هم
  • اس ام اس عاشقانه
  • جملات کوتاه عاشقانه
  • نشان لیاقت عشق
  • ردپای خدا
  • دکلمه باز هم میخواهمت
  • باز هم میخواهمت
  • عکسهای عاشقانه
  • دکلمه در خیال عشقت
  • در خیال عشقت
  • اس ام اسهای عاشقانه
  • دکلمه عشق در قلب ما
  • عشق در قلب ما
  • دکلمه از تو میگذرم
  • از تو میگذرم
  • قطعات زیبای عاشقانه
  • جمله های زیبا
  • ابر و تپه ( داستان )
  • دکلمه سوز عشق
  • سوز عشق
  • جدیدترین اس ام اسها
  • جدیدترین داستانهای عاشقانه
  • داستان جدید عاشقانه
  • داستان عاشقانه
  • زیباترین جملات عاشقانه
  • جمله های عاشقانه
  • جمله های زیبای عاشقانه
  • اس ام اسهای زیبا
  • اس ام اس