و باز در یک عصر پاییزی دلم گرفته است.
دلی که همچو برگهای درختان پاییزی زرد و خشک و خسته است.
برای خواندن متن به ادامه مطلب مراجعه کنید.
و باز در یک عصر پاییزی دلم گرفته است.
دلی که همچو برگهای درختان پاییزی زرد و خشک و خسته است.
آری دل شکسته ام بدجور گرفته است.
قدم میزنم در کوچه پس کوچه های شهر پر از سکوت.
یک غروب سرد و بی روح پاییزی ، یک دل عاشق ولی تنها و دلتنگ با کوله باری از غم و غصه و یک سوال بی جواب.
قدم میزنم و به سرنوشت خویش می اندیشم.
و باز در یک غروب پاییزی دلم بدجور برای تو تنگ شده است.
دلم برای آن دل بی وفایت تنگ شده ، نمیدانم چرا ولی بدجور دلم هوای تو را کرده است.
یک عصر سرد پاییز ، یک نیمکت خالی ، و برگهای زردی که با همان نسیم آرام باد بر زمین میریزند.
یک بغض غریب در گلویم ، یک احساس بر باد رفته در وجودم ، یک رویای محال در خیالم ، با پاهای خسته و دلی نا امید از این زندگی همچنان قدم میزنم با همان دل شکسته و دلتنگ.
دستان خالی ام ، قلبی پر از آرزو در دل اما نا امید ، صحنه تلخ غروب در میان برگهایی که از درختان می افتند.
دلم خیلی گرفته است و دلتنگ تو هستم عزیزم.
بیا و با حضورت این پاییز سرد را بهاری کن ، و به این برگهای زرد و خسته جانی تازه ببخش.
بیا تا دوباره با دلی پر از امید و دلگرمی با حضور تو اینبار عکس پاییز را زیباتر از بهار برایت نقاشی کنم.


سلام متن هایتان خیلی ز یبا بود و به خاطر زحمت کشیدنتان تشکر می کنم
من بدجوری خوردم زمین
((((
سلام متن هایتان خیلی قشنگ بود و به خاطر زحمت کشیدنتان تشکر می کنم
می خاستم که به من کمک کنید من پسری هستم حدودا ۱۷ساله که تا به حال دو دفعه عاشق دل باخته شدم و هر کاری کردم نتونستم کسانی که عاشقشون بودم و حالا تنهام گذاشتن فراموش کنم و از شما می خواهم که روشی با من نشان دهید تا بتوانم فراموششان کنم با تشکر
لطفا نظر خود را به وبلاگ زیر بفرستید
http://www.manzmn89.blogfa.com